تبليغاتX
پننده

امروز Scorpions گوش میدادم و یاد اون ضبط صوت فکسنی تو اتاقمون افتادم – خوابگاه – که حتی اگه نوار هم توش نبود و روشنش می کردیم  Suzanna  پخش می کرد! اون وقتها، صبحها که از خواب بیدار می شدیم، حتی قبل از اینکه صورتون رو بشوریم روشنش می کردیم! عجیب بود که تحت اون شرایط نابهنجار محیطی ما اینقدر امید داشتیم. هر کتابی که دستمون میرسید دست همه دور میزد و می بلعیدیمش. الان وقتی می بینم این همه کتاب روی هم تلنبار کردم و دستم بهشون نمیره...

+ چنين پريد پننده |

بعضی آهنگ ها اونقدر تاثیر گذارن که علیرغم تراژیک بودنشون دوست داری ماجرایی مشابه اونها داشته باشی، تا وقتی همراه آهنگ میخونی تمام حسش بهت منتقل بشه!

+ چنين پريد پننده |

 

I never saw a dame yet that didn't understand a good slap in the mouth or a slug from a .45!

+ چنين پريد پننده |

A singer song writer whose literate lyrics alternate between misery and wit!

She tied you to a kitchen chair, she broke your throne and she cut your hair and from your lips she drew the hallelujah…

Isn't that right?

 

+ چنين پريد پننده |
خیلی حالگیریه وقتی ۳ تا فیلم خریده باشی  و دو تاش رو برای خواهرت (که همیشه هر جا فیلمی ببینه یه حالی بهت میده) و سومیش فارغ اتحصیل باشه بعد بیای بازش کنی و ببینی به جاش یه درام آبکی آمریکائی تو جلدشه!

پ.ن: به قول دوپونا از اونم بالاتر از قوانین مورفی هم بدتره!

+ چنين پريد پننده |
مارگوت در عروسی داستانی است فوق العاده انسانی. انسانی نه به معنای مثبت آن و نه به معنای منفی. انسانی مانند تمام بدبختی ها و خوشبختی های کوچک و لحظه ای... انسانی و فاقد هر نوع دراماتیزه کردن اضافه. پر تنش و ناراحت کننده... مثل زندگی واقعی. مثل وقتی که به حرفهای همه گوش میدی و همه رو محق می بینی. مثل وقتی که تحمل دیدن ناراحتی بقیه رو نداری و در عین حال تمام ناتوانی و ناراحتی و عقده هات رو سر اونها خالی می کنی. مثل وقتی که هر بار تصمیم میگیری بهتر بشی همه چی دست به دست هم میده تا گند بشه توی اخلاقت. مثل وقتهایی که هر چی سعی می کنی با دیگران مدارا کنی فقط بدتر و بیشتر سرشون داد میزنی و این اتفاق فقط بین تو و خانواده ات می افته.
+ چنين پريد پننده |
چه حس خوبیه وقتی می بینی دیگران هم به اون آقای پیر سر کوچه کمک می کنند. انگار دیگه تموم بار دنیا رو دوش تو یکی نیست!
+ چنين پريد پننده |
امشب خیلی یاد قدیما رو کردم. یاداون شبایی که هتل کالیفرنیا گوش میدادیم بارها و بارها پشت سر هم. هر هشت نفرمون هم فقط بلد بودیم بخونیم:

Such a lovely place, such a lovely face!!!

و کلاوس ماینه با اون صدای خش دارش و لهجه آلمانی...

+ چنين پريد پننده |

 

People are strange when you're a stranger.
Faces look ugly when you're alone.
Women seem wicked when you're unwanted.
Streets are uneven when you're down.

When you're strange faces come out of the rain.
When you're strange no one remembers your name.
When you're strange, when you're strange,
When you're strange.

People are strange when you're a stranger.
Faces look ugly when you're alone.
Women seem wicked when you're unwanted.
Streets are uneven when you're down.

When you're strange faces come out of the rain.
When you're strange no one remembers your name.
When you're strange, when you're strange,
When you're strange.

Aw-right, yeah.

+ چنين پريد پننده |

 

It's a long way, from crying through nights with Still Loving You and now simply enjoying it ...

 

+ چنين پريد پننده |
هیچی به خوبی این نیست که خسته و کوفته بیای وبلاگت رو باز کنی و پستی که اصلا فکرش رو نمی کردی کامنت داشته باشه!
+ چنين پريد پننده |
خسته نمیشم از گوش کردن این مصاحبه لئونارد کوهن و بی بی سی!!

As for me; all I ever seem to learn from love
Is how to shoot at someone who out-drew ya!

+ چنين پريد پننده |

 

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=12331

 

+ چنين پريد پننده |

 

How happy is the blameless vestal's lot!
The world forgetting, by the world forgot.
Eternal sunshine of the spotless mind!
Each pray'r accepted, and each wish resign'd;

چه شاد است زندگی راهبه بی گناه

دنیا فراموش میشود در دنیای فراموش شده

تابش ابدی ذهن ناب!

هر آرزویی واگذار و هر دعایی مستجاب !  

 

+ چنين پريد پننده |
"دا" وقتی که بچه بود اگه تو پیاده رو گنجشکا نشسته بودن مجبورت میکرد بری تو خیابون تا گنجشکا نپرن! هر چی هم براش استدلال می کردی که اینا ناراحت نمیشن و دوباره بر میگردن فایده ای نداشت.

"دا" این روزا فرمان هم ماشین رو کج می کنه تا کنجشکا راحت باشن!

 When Da was a kid, she forced you to step out of the sidewalk- if birds were sitting, so that you don't make them fly away! No matter how you hard tried to change her mind, and reasoned they won't mind, she wouldn't agree!

These days Da turns the steering wheel to let the birds be at ease!

 

+ چنين پريد پننده |

 

Time is an illusion, lunch time doubly so!

                                          Ford Prefect

+ چنين پريد پننده |
همیشه از قلمفرسایی و درفشانی درباره مشکلات دیگران متنفر بودم. نوشتن احساسات مامانی و جریحه دار شده خودم و آرامش بهم ریخته ام بعد از شنیدن خبرهای وحشتناک یا دیدن بدبختی مردم. و بعد هم خالی شدن و برگشتن به حباب شیشه ای... 

این یکی رو نمی تونم بگذرم. شاید به جرات بشه گفت وحشتناک ترین جرم تاریخ. الیزابت فریتزل بیچاره...

 

+ چنين پريد پننده |

There are certain times that giants meet!

Like the famous scene in Michael Mann's 'The Heat', where Robert Deniro and Al Pacino meet in a cafe.

And like when Leonard Cohen and Bob Dylan meet in a cafe in Paris!

The giants must have lots of interesting things to talk about...

+ چنين پريد پننده |
دوست خوبم مرثیه ای برای یک رویا وجه تسمیه پرتقال کوکی رو تو وبلاگش گذاشته. خیلی جالبه.

و ممنونم!

+ چنين پريد پننده |
شته سبز کوچولو داره روی کیف خرید راه راه رنگی راه میره. الان روی خط سورمه ای هاست. بعد وارد زرد ها میشه. اما اگه مدت زیادی روی سورمه ای ها راه رفته باشه فکر می کنه همه جای زمین همین شکلیه. ممکنه حتی درست لحظه ای که میخواد پاش رو روی زرد ها بذاره فکر کنه که راه رو اشتباه اومده و دوباره برگرده.

 

+ چنين پريد پننده |