The best days of my life
امروز Scorpions گوش میدادم و یاد اون ضبط صوت فکسنی تو اتاقمون افتادم – خوابگاه – که حتی اگه نوار هم توش نبود و روشنش می کردیم Suzanna پخش می کرد! اون وقتها، صبحها که از خواب بیدار می شدیم، حتی قبل از اینکه صورتون رو بشوریم روشنش می کردیم! عجیب بود که تحت اون شرایط نابهنجار محیطی ما اینقدر امید داشتیم. هر کتابی که دستمون میرسید دست همه دور میزد و می بلعیدیمش. الان وقتی می بینم این همه کتاب روی هم تلنبار کردم و دستم بهشون نمیره...
+ نوشته شده در ساعت توسط پننده
|