مجله موفقیت!
گاهی وقتها می برم. دیگه حس می کنم نمی تونم حرکت کنم. حس می کنم تمام رویاهام رو از دست دادم. حس میکنم دیگه هیچ چیز بزرگی تو زندگی نیست. هیچ چیز عجیبی که تازه باشه... آدم رو ببره به یه دنیای دیگه...
همیشه حسرت دهه ۶۰ و ۷۰ رو میخورم. دهه ای که همه چیزش مثل رویاست. حتی فیلمای درپیتش. حتی عکسهای قدیمی و کلیشه ای ته کمدش. حتی لباسهاو وسائل قدیمی خونه خودمون. انگار حتی هوا هم اون وقتا یه جور دیگه بوده...
اما هنوزم تو اوج نا امیدی یه چیز لعنتی هست که آخر همه چی رو هپی اند میکنه. حتی اگه خودمم نخوام! بازم بلند میشم همه چی رو جمع و جور می کنم. لباسامو آویزون می کنم دوباره برنامه ریزی می کنم...
خوب منم آدمم دیگه!
+ نوشته شده در ساعت توسط پننده
|
