یادش بخیر قدیما چه لذتی داشت کتاب خوندن. وقتی میرفتی تو حس و حال یه دفه با یه غلط املائی حالت گرفته نمی شد. مثل اون عکسهایی که از گافهای سینما برات ایمیل می کنن و کنار دستمالی که جک گنجشکه به سرش بسته آرم آدیداس معلومه! یه دفعه  از تو حس درت میارن. دیگه هر کاری هم بکنی نمی تونی دوباره برگردی به حست. مثل وقتی که از خواب خوبی بیدار میشی. دیگه resume نداره!

و جزئیات. حتی من که همیشه از جزئیات کتابها حذر میکنم نمی تونم این خار رو از تو چشمم در بیارم. نسخه ای که من از بادبادک باز خوندم این عکس روی جلدش بود در حالیکه همون صفحه اول این جوری شروع میشه:

I became what I am today at the age of twelve on a frigid overcast day on the winter of 1975