چارلی و کارخانه مهملبافی
این روزا بحث بر سر محسن خان و "منزل" خیلی داغه. اخیرا چند تا ایمیل که عکس سالهای قدیمش رو با جدیدی ها کنار هم گذاشته گرفتم. تحولات سریع و به روزه! من شخصا فیلمهای زیادی ازش ندیدم: "نون و گلدون" (با ادای احترام ویژه به هوارد هاکس!) و "سینما سینماست". نمی دانم این مردک چی از جان سینما می خواهد. نون و گلدون که واقعا عنوانی است در خور تامل! دیگه از این گل درشت تر هم میشه آدم زمختی یک "کیچ" رو به خورد مردم بده؟ و آخرین شاهکار پورنوگرافیک آقا: "س.ک.س و فلسفه"! اینم شد اسم آخه؟ اینو چطوری تو سرت (؟!) خورد کنیم حضرت آقا؟ من به شخصه هیچ مشکلی با تغییر و تحول در آدمها ندارم. کاملا هم بهش اعتقاد دارم. اگه من از کارایی که می کردم و فکرایی که به خودم و دیگران می قبولوندم بگم از خنده می ترکین. اما چیزی که در این حضرات آقا آدم رو دچار دل آشوبه می کنه اینه که ادعا داره. آخه آقای ناجی بشریت، تمام مشکلات مملت خودت که این همه سنگش رو به سینه میزنی حل شده که حالا رفتی سراغ افغان ها و تاجیکهای بیچاره؟
پی نوشت: همیشه فیلم و سینما رفتن برام خیلی بیشتر از یه تفریح بوده، اما اون موقع ها که هنوز از خانواده محترم باف ها دلزده نشده بودم تازه فیلم روزی که زن شدم اکران شده بود؛ عنوان جذابی بود برای منی که سر پر سودایی داشتم. به نوعی هم س.ک.س.ی بود. لفظ اروتیک براش یه کم زیاده، چون مثل همه تولیدات کارخونه اونا گل درشته، چنین عنوانی در "متن" زبانی جامعه ما شاید فقط یه معنی رو به ذهن بیاره. ه
به هر حال تبلیغ این فیلم یه چیزی با این مضمون بود: اگر برای تفریح به سینما می روید این فیلم را نگاه نکنید! از همون روز دیگه وقتم رو با اونا تلف نکردم!ه
پی پی نوشت : با عذرخواهی فراوان از تیم برتن!
+ نوشته شده در ساعت توسط پننده
|