امروز عصر با استنلی کوبریک اومدم خونه! یعنی راننده تاکسی عجیب شبیه استنلی کوبریک بود! یاد اون کاریکاتور کوبریک افتادم که اون وقتها بچه ها زده بودن به دیوار کانون فیلم. و زیرش نوشته بودن استنلی کوبریک فیلمسازی با دید تلخ و سیاه، یا چیزی تو همین مایه ها! منم کلی عصبانی شدم. به نظرم کوبریک هر چیزی هست (بود) بجز با دید سیاه. اون فوق العاده مو شکافه و بسیار دقیق در حد وسواس و خیلی سختگیر. اما هرگز نمی تونم اون رو با دید سیاه تصور کنم. شاید اگه راههای افتخار رو می دیدم همچین فکری می کردم. اما نه با دیدن باری لیندون، 2001 یک ادیسه فضائی و یا حتی آخرین فیلم عجیب و غریبش چشمان تمام بسته. این بلائیه که برچسب زدن به مرور زمان سر همه چیز میاره.

بهترین موقعی که دیدم کسی انتقام خودش رو از برچسب زن ها گرفته باشه مصاحبه های باب دیلنه. اونا رو تو فیلم جدید اسکورسیزی درباره اش به اسم No Direction Home دیدم! وقتی خبرنگاره ازش می پرسه من به عنوان کسی که از 30 سالگی رد شده میخوام بدونم تو خودت رو چطور طبقه بندی می کنی و اون میگه با استناد به خودت من خودم رو زیر سی سال طبقه بندی می کنم! و کلی مسخره بازی برای خبرنگارهائی که سعی می کنند با تعابیر قلنبه سلنبه از اون حرفای قلنبه بیرون بکشن! دل آدم حسابی خنک میشه!