حرفه: هنرمند
هفته پیش نمایشگاه آثار نقاشی ایران درودی - موزه هنرهای معاصر رو رفتم.
حال و هوای نقاشی هاش عمدتا اون چیزی بود که تو کارهای دالی میشه حس کرد. سوررالیسم... نمیدونم شاید برای من که عادت دارم همه چیز رو با واقعیت قیاس کنم کلا این سبک قابل هضم نباشه. اما از طرف دیگه من همیشه برای این میرم به دیدن موزه ها و فیلم ها و ... که حال و هوای جدیدی بدست بیارم و تو یه دنیای جدیدی غرق بشم. هر چه اون دنیا غیر واقعی تر و غیر این جهانی تر بهتر! کتابهای مارکز این کار رو با من می کنند. حتی گزارش یک قتل که همون جمله اول آخر داستان رو برات تعریف می کنه! و علیرغم دونستن آخر داستان باز هم با ولع میخونی! اما کارهای ایران درودی نه. برای من بیشتر کارها یک تم بصری واحد به نظر می رسیدند با رنگها و ترکیب بندی متفاوت. پس زمینه منظره روستای نیمه ویرانه با تغییر رنگ و سایه روشن و عوض شدن جای گل ها از "محرم راز" تا "کویر" و از "کویر" تا "بمباران تهران" تغییر می کنه. تمام گل ها و آینه ها یک شکل هستند و بیشتر تابلو ها اتود های متفاوتی از یه کار به نظر میان.
ناگفته نماند دیدگاه من کاملا غیر حرفه ایه و به نظر هنرمندا میتونه کاملا tasteless و "کل پتره ای" باشه. جدا از سلیقه ای بودن ذات هنر که هر نوع نقد و قضاوتی رو سوای تمام تئوری ها کاملا شخصی می کنه، هر اثر هنری تاثیر گذار معمولا لایه های مختلفی از فرم تا محتوی داره که مخاطبین عام (فاقد هر نوع دیدگاه تئوریک هنری) و مخاطبین خاص (دارای دیدگاه تئوریک و هنرمندان) رو هر کدوم به نوعی تحت تاثیر قرار میده و اکثریت کارهای ایران درودی برای من (مخاطب گروه اول) فاقد جذابیت و کشش طبیعیه.